منم کنار علی توی عروسی دارم جوجه و کوبیده میخورم. شرایط برای عکس گرفتن ندارم، تصورش کنین.
آره خدا رو شکر.
از خودم راضیم.
امشب هم یکی دو بار گریه کرد رفتم باهاش حرف زدم. مثلا یکیش برای این بود که شاباش ریخته بودن این فقط یه ده هزار تومنی تونسته بود برداره. بعد که حرف زدیم و باز رفت با بچهها، دیدم سه چهارتا دیگه دهی آورد گفت بذار تو جیبت، گفتم از کجا آوردی؟ گفت از بچهها گرفتم :)))

