
یه چیزی توی فضای تحلیل توی ایران خیلی رایجه، نمیدونم شاید بقیه جاها هم هست، ولی اینجا خیلی توی ذوق من میزنه:
اونم اینکه همینجوری یه چرتی بپرونیم، عموما منطبق بر آرزوها و تصاویر عمیق ذهنی خودمون (اونجوی که دوست داریم یا عادت داریم که دنیا باشه)، بعد که درست در نیومد (یعنی اساسا هیچ نسبتی با واقعیت نداشت، نه که مثلا خطای 20%) بگیم «از اینا هر کاری بر میاد». حالا این «اینا» یه وقت جمهوری اسلامی ایرانه، یه وقت ایالات متحده آمریکاست، یه وقت فلان سیاستگذار اقتصادیه، یه وقت نهنگهای کریپتویی هستن. این الگو رو مستقل از زمینه و جهتگیری، مکررا دیدم. آقا شما اگر واقعا تحلیلگری باید روی یک نقطه شکست مشخص، بپذیری که تحلیلت اشتباه بوده. یعنی خیلی شفاف و واضح بگی: فلان تحلیل من اشتباه بود و شکست خورد. چون من (بله خود من) اشتباه کردم. (= پذیرش مسئولیت تحلیل)
و بعد -دست کم برای خودت- بشینی حلاجی کنی که کجای ماجرا دانشت کم بوده یا کجای قضیه برات نقطه کور بوده که تیر تحلیلت خطا رفته. علاوه بر این بازبینی موردی، باید یه درصد درستی حدودی هم از تحلیلات توی هر فضایی داشته باشی. مثلا 30% تحلیلام درست بوده یا 50% شون یا 80% شون. اینکه همینجوری از پای منقل یه چیزی بگی و بعدشم که نشد بگی «ای لا کردار، اصلا فکر اینجاشو نکرده بودم» یعنی شما هنوز پا در وادی تحلیل نذاشتی اساسا؛ مثل یه آدم توی کازینو، داری روی یه سری توپ رنگی رندوم قمار میکنی (یه سری توضیحات هم بعدش میدی که چرا این توپو انتخاب کردی و با یه سری کلمهی مطنطن که معنای نصفش رو خودت هم دقیقا نمیدونی، تزئینش میکنی که همه فکر کنن واقعا اینکارهای)
و خب باید پذیرفت که دست کم در جامعهی ما، پیشگو و غیبگو از تحلیلگر پرطرفدارتره. پیشگو کسیه که به شما میگه فلان خواهد شد (بدون اینکه فرآیند اون اتفاق، و فرآیند نتیجهگیری خودش رو توضیح بده) و شما بعد از اینکه دیدین دو بار درست گفت (یا مثلا یک بار یه چیزی که اصلا فکرشو نمیکردین پیشبینی کرد) دیگه بهش «ایمان» میارید. بعد از این هر چیزی که با ایمان شما در تضاد باشه، باید به نحوی تفسیر و تاویل بشه که از این ایمان حراست به عمل بیاد. و خب اون پیشگو هم در این مساله کارشو خوب بلده (چطور واقعیت ها رو جوری تاویل ببره که تحلیلش تحت هیچ شرایطی نقض نشه، یا مثلا اگر کاملا خلاف واقعیت بوده، شبیه به یه خطای کمّی ده-بیست درصدی بنظر بیاد)
این جذابیت پیشگو هم البته قاعدتا چیزی نیست که منحصر به فرهنگ ما باشه. واقعا و بیطرفانه اگر نگاه کنیم، پیشگویی و رمالی، خیلی «جذاب»تره. اینکه به نحوی جادویی تعداد زیادی چیز رو جلوت بذارن و اتصالهای «پنهان و بعید» بینشون رو برات رسم کنن، خیلی بیشتر گیرایی داره. تحلیل واقعی شاید کمی کسالتبار باشه. ولی خب معمولا چیزهای واقعی کسالتبار تر از تخیلاتن.
الغرض: این مدل تحلیلگرها که بیشتر رمال و قمارباز هستن تا تحلیلگر، بی دلیل از همه جا سبز نشدهان. مارکت دارن. تحلیلگر واقعی توی ایران مارکت محدودتری داره. هم توی فضای سیاسی و هم توی فضای مالی که کمابیش پیگیرشون بودم، این مساله رو دیدم. پیشنهادم به خودم و شما اینه که توی این بازار مکاره، اولا خودمون یه جادهای برای خودمون باز کنیم و توش سعی کنیم هر هفته تحلیلگر بهتری بشیم. هم اینکه چند نفر آدم بی سر و صدا ولی حرفهای رو دنبال کنیم و سعی کنیم ازشون یاد بگیریم. هر چی هم بی سر و صدا تر، بهتر. آدمی که سر و صداش توی تحلیل زیاده، بعدا براش سختتره از اشتباهش برگرده. و همونطور که گفتم: معمولا تحلیلگرهای خوب، سرشون شلوغ نیست. پس اگر دیدین مثلا یه تحلیلگر بازار مالی توی یه کانالی برای 2-3 هزار نفر مینویسه و حرفهایه، بدونید جای درستی اومدین. کانالی که 500 هزار دنبالکننده داره، احتمالا به شما تحلیل ارائه نمیکنه.
اینم از اولین نویسهی بالای 600 کلمهی من در نویسا 😁

