تجربه بچه آخر بودن یک پدر مادر نسل دهه ۴۰ خیلی سخت و ایزوله کنندست. یه حس بی کسی مفرط. همه چیز اهرم قدرت علیهته و هیچ وقت جدی گرفته نمیشی. کیسه بوکس روحی روانی همه و کاملا نامرئی و بی اهمیت. هر وقت برمیگردم رو ریل دوباره یکی پرتم میکنه پایین و مطمئن میشه که اونجا میمونم. کنارشون یه آدم شکست خورده غمگین عصبانی ام طوری که کامل یادم میره میتونم جور دیگه ام باشم .
