@nelii

398 نوشته
عضویت ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
از همراهان اولیه‌ی نویسا

نویسا ای برنامه ی روز مبادا

دوباره آمده‌ام باز می‌کنی آغوش، آیا؟

ای که تو مارا بودی در بی نِتی مونس و یار

تورا دیدار میکنم هر چند وقت یکبار

تورا غمگین مشو از بی وفایی

بخدا کار و زندگی دارم و مانده ام در بگایی

از خدا میخواهم که باشد نویسه هایت بی کران

که بمانند کد نویس هایت در شوک عیان🤲🏻

81

نمی‌دونم چم شده خیلی حسام عوض شده انگار کشور عوض کرده باشم یه همچون حالیم . عادت‌های خوبمم از دست دادم یا انرژی برای انجام دادنشون ندارم .حس میکنم دارم احمق میشم و از خودم خوشم نمیاد دیگه.

51

مغزم همش مجبورم می‌کنه با چیزای رندوم برای خودم فال بگیرم. اگر فلان چیزو پیدا کنم یعنی فلان کارم میشه. اگر این با این فیکس شه بهم زنگ میزنه. اکثر اوقاتم چیزایی تقریبا نشدنین ولی همش با احساسات خودم بازی میکنم. خب وقتی ناراحت میشی دلشو نداری چرا این کارو با خودت می‌کنی وا

83

تجربه بچه آخر بودن یک پدر مادر نسل دهه ۴۰ خیلی سخت و ایزوله کنندست. یه حس بی کسی مفرط. همه چیز اهرم قدرت علیهته و هیچ وقت جدی گرفته نمیشی. کیسه بوکس روحی روانی همه و کاملا نامرئی و بی اهمیت. هر وقت برمی‌گردم رو ریل دوباره یکی پرتم می‌کنه پایین و مطمئن میشه که اونجا میمونم. کنارشون یه آدم شکست خورده …

29

از این حالتم که به دیگران انقدر زحمت نده خیلی بدم اومده جدیدا. نقاش اومده خونمون میگم می‌خوام فلان دیوار رو زرد کنید. میگه آبجی اگر قلموم زرد بشه هی باید بشورمش سختمه . منم انگار نه انگار داریم کلی پول می‌دیم گفتم ای وای پس هر چی شما راحت بودید بزنید. الان من موندم و یه دیوار بژ بیریخت. برم ستاره طل…

70

دیشب رفتیم یه مهمونی خونه همکار بابام برای کار داداشم. یعنی کاملاا بی ربط به من. همینجوری که نشسته بودم به غلط کردن افتاده بودم که اصن چرا اومدم.

بعد گفتم بذار دعا کنم حالا که تا اینجا اومدم یه خیری از توش در بیاد . انقدر آخرش با خانوم آقاهه دوست شدم و معاشرت خوبی داشتیم خیلی خوش گذشت و احساس شنیدن ش…

50

اینم بگم دیگه میرم :)

یه فرمولی هست این مرده میگه برای شاد بودن و کلا رضایت بخش بودن زندگی. که چند بار انجام دادم واقعا خوبه. همیشه مسیری رو انتخاب کنید که هیجان بیشتری براتون داره تا جایی که میشه خوب انجامش بدید و سوم هم این که بدون انتظار و توجه به نتیجه کار رو انجام بدید.

The Formula has three part…

4

اینو امروز از تیک تاک یاد گرفتم. پسره می‌گفت یک کتاب کامل خونده فقط راجب تاریخ نمک . بعد می‌گفت قدیم نمک واحد پول بوده و کلمه ی salary از همون salt میاد . بعد میگفت هر جا میشینم فقط می‌خوام یه کاری کنم بحث بره سمت نمک😂

3

یه آقاهه بود تو زندگی پس از زندگی می‌گفت آدم دو تا وظیفه داره تو زندگی, یکی خدمت به خودش یکی خدمت و محبت کردن به نزدیک ترین ادمش

@nelii

هرچی به کامل شدن لوب پیشونی نزدیک تر میشم میفهمم چقدر با دریغ کردن یه سری چیزای ساده که می‌تونستم داشته باشم تا خیلی احساسات منفی رو تجربه نکنم به خودم ظلم کردم. مثلاً بدن سالم داشتنو تمرکز رو انرژیم یا خوابم (البته اون هنوزم افتضاحه😂) کلا در کل نمی‌دونم چرا انقدر خود زنی داشتم . خب وقتی می‌دونی فلان چیز باعث فلان چیز است ، فلان اول رو تغییر بده دیگه. حالا سیستم آدم انقدر خطی نیست ولی یه سری چیزا به همین سادگیه.

برای افزایش انرژی از وقتی آهن تزریق کردم و قرص کافئین و قرص کیوتن قرمزم میخورم خیلی خوب بوده . من مززززمن خسته بودم الان را میرم الکی میخندم . البته شایدم ک*خل شدم:)

2

هرچی به کامل شدن لوب پیشونی نزدیک تر میشم میفهمم چقدر با دریغ کردن یه سری چیزای ساده که می‌تونستم داشته باشم تا خیلی احساسات منفی رو تجربه نکنم به خودم ظلم کردم. مثلاً بدن سالم داشتنو تمرکز رو انرژیم یا خوابم (البته اون هنوزم افتضاحه😂) کلا در کل نمی‌دونم چرا انقدر خود زنی داشتم . خب وقتی می‌دونی فل…

3

آنچه گذشت و می‌گذرد؛

-امتحانامو دادم بد نبود

-پروژه چهار تا از بچه هارو غیر خودم دارم انجام میدم⁦:⁠,⁠-⁠)⁩

دو تاشونو چون دوستشون دارم و دوستامن (یک خانم چهل و یکی دیگه چهل و هشت ساله)

یکی دیگه ام چون عروسیشه ، یکی ام با وجود این که تو اون دعواهای سیاسی به مذهبیا و با حجابا گفت گوسفندهای بی مغز و کلی توهی…

2

داشتم فکر میکردم از وقتی اینجا می‌نویسم مثل اکسپوژر تراپی بوده برام و توی حساسیت زدایی خیلی چیزا برام تاثیر گزار بوده. ممنونم برای ایجاد یک محل بروز و ظهور lowkey😂🙏🏻

@edrism

2

خیلی وقته مرکز ثقلمو گم کردم. خودم برای خودم غیر قابل پیش بینی شدم. زمین هویتم انگار لیزه.

فکرشو نمی‌کردم اما اتفاقات دو سال اخیر الگوریتممو کامل تغییر داده و خروجی جدید میده ولی چون یک مدت زندگی بیرونی نداشتم و همش تو سرم بودم، نمی‌تونستم ببینم چقدر تو دنیای بیرونی برزوم عوض شده و حس عجیبی ،ترکیبی ا…

2

همیشه رو حافظه کوتاهم برای شستن و بردن حس هایی که نمی‌دونم باهاشون چی کار کنم و کجا بذارمشون و به جایی تعلق ندارن یا اشتباهن حساب باز کردم. ببینم این بار چی کار می‌کنی هیپوکمپ عزیزم🙏🏻

2

میزان مرتبط بودنم به آدمای دانشگامون:

1

انقدر دیگه نمی‌دونم چجوری این همه رو بخونم قانون سه ب رو برای خودم تصویب کردم: بخون، بخند، بره

1

از اونجایی که غم و ناراحتی مخصوصا اگر طولانی شده باشه رو باید مثل زخم های واقعی باهاش برخورد کرد چند روز پیش این روشو امتحان کردم خیلی خوب بود. امتداد شصت رو بذارید روی پایین قفسه سینه اون قسمت که تموم میشه. بعد آروم فشار میدی قشنگ نگه می‌داری تو آرامشم می‌شینی چشم‌هاتم می‌بندی . اون حس سنگینی رو سی…

2