اگه یک عمر اون بچه حرف‌گوش‌کنه‌ی خانواده بوده باشی، از سخت‌ترین لحظه‌هایی که تجربه می‌کنی اونجاست که می‌فهمی مامان و باباتم دوست نداشتن انقد حرف‌ گوش کن باشی! ولی مثل یک راز اینو با خودشون انقد نگه‌داشتن تا وقتی که دیگه نتونستن تحملش کنن.
به محض اینکه می‌فهمن دیگه زیانش داره از سودش بیشتر می‌شه شروع می‌کنن به سرکوفت زدن و مقایسه کردن؛ همون کسایی که اول از همه باید تشویقت می‌کردن که لازم نیست همیشه دنبال جلب رضایت ما باشی و گاهی می‌تونی توو مسیری که خلاف میل ماست هم قدم بزنی. اما چون همین رو زمانی خطر دیدن برای خودشون، تصمیم گرفتن این راز رو همیشه از تو پنهان کنن و تو رو توو این نتیجه نگه‌دارن که تا وقتی آدم خوبی هستی که اونا ازت راضی باشن، بله همین آدما یه روز برمی‌گردن بهت می‌گن که تو پس کی قراره راهتو پیدا کنی و اگه پیدا کردی چرا داری از پس خودت برنمیای؟

54

دقیق و درست.
مشکل پدرمادر سنتی و کنترلگر اینه.
اگه اطاعت نکنی میشه آدم بد زندگیشون
اگه اطلاعات بکنی و نتیجه دلخواهشون نباشه، باز هم میشی آدم بده.
من همیشه ترجیحم اولی بوده

16

ببین من یک موردی رو دیدم که اصلا کرک و پر برام نموند

مادری که بسیار مذهبی و حتی می‌تونم بگم افراطی بود از این نظر که دلش نمی‌خواست دخترش پاشو از خونه بذاره بیرون و زیاد با آدم‌ها در ارتباط باشه و حالا در سن چهل سالگیِ دخترش داشت یکی از دخترای فامیل رو می‌زد توو سر این طفلی که با دوست پسرش ازدواج کرده و از ایران رفته و ببین که بچه‌های مردم چجوری به چیزایی که می‌خوان می‌رسن اما تو چی؟ :/

15

متأسفانه این مدل رفتارها توی محیط‌های بسته و کوچیک زیاده.
خیلی هم برای شخص اذیت کننده‌ست. متاسفانه والدین نقش خودشون رو نادیده می‌گیرند توی خیلی از ناکامی‌ها

6

امیدوارم ما حداقل اینجوری نشیم

2
1 لایک0 بازنشر0 نقل‌قول