- هفتهی پیش دو روز سر کار نرفتم برای مریضی.
- ۶ بار هم برای یه عزیزی رفتیم بیمارستان. (حالشون خوبه) یه مقدار فضا و انرژی گرفت ازمون. ولی اتفاقات و خاطرههاش جالب بود. مثلا بیشتر از هر وقت دیگهای با بچهی جدید قدم زدم. همین امروز تجربهش جالب بود، با خودآگاهی خوبی حدود یک ساعت باهاش راه رفتم شعرهای جدید براش خوندم.
- از فضای کار خیلی دور بودم هفتهی اخیر. هم به خاطر مریضی، هم مثلا چهارشنبه جلسه زیاد داشتم به کار نرسیدم. از اون طرف لازمه با مدیرم بیشتر حرف بزنم، یکم پیچام شل شده. قطعی برق هم داریم دو سه هفتهای، اونم اختلال ایجاد میکنه.
- جای @sarvaa خالیه چند روزی اینجا.
کانال پابلیکش اگه شما هم دلتون تنگ شده، البته محتواش متفاوته با اینجا:
- برای نویسا هم هلِ تبلیغی میخواستم بدم، به خاطر شلوغی فرصت نشده مشورتهاش رو بگیرم.
- Act without doing;
work without effort.
Think of the small as large
and the few as many.
Confront the difficult
while it is still easy;
accomplish the great task
by a series of small acts.
The Master never reaches for the great;
thus she achieves greatness.
When she runs into a difficulty,
she stops and gives herself to it.
She doesn’t cling to her own comfort;
thus problems are no problem for her.



